گره از دل بگشا
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بیبنیادزدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکنکه فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخاز این فسانه هزاران هزار دارد یاد
قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبشز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند؟که واقف است که چون رفت تخت جم، بر باد؟
ز حسرتِ لبِ شیرین هنوز میبینمکه لاله میدمد از خونِ دیدهٔ فرهاد
مگر که لاله بدانست بیوفاییِ دهرکه تا بزاد و بِشُد، جامِ می ز کف نَنَهاد
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویممگر رسیم به گنجی در این خراب آباد
نمیدهند اجازت مرا به سِیرِ سفرنسیمِ بادِ مُصَلّا و آبِ رُکن آباد
قدح مگیر چو حافظ مگر به نالهٔ چنگکه بستهاند بر ابریشمِ طرب دلِ شاد
تأمل روانشناختی
«گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن / که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد» میگوید برخی گرهها با فکر کردن بیشتر باز نمیشوند. ذهن نگران دوست دارد هر مسئلهای را با تحلیل حل کند، اما گاهی آرام کردن دل، مقدم بر حل مسئله است. و «که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند» یادآوری گذرا بودن همه چیز است.
پرسشی برای امشب
کدام گره ذهنی را مدتهاست با فکر کردن میخواهی باز کنی؟ اگر به جای آن کمی دلت را آرام کنی، چه میشود؟


