انتظار پیامی که نمیرسد
دیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سوارانپیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد
سویِ منِ وحشیصفتِ عقلرمیدهآهو رَوشی، کبک خرامی نفرستاد
دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دستوز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
فریاد که آن ساقیِ شِکَّر لبِ سرمستدانست که مخمورم و جامی نفرستاد
چندان که زدم لافِ کرامات و مقاماتهیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
حافظ به ادب باش که واخواست نباشدگر شاه پیامی به غلامی نفرستاد
تأمل روانشناختی
«دیر است که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد» تجربه آشنای انتظار پیام و جواب نگرفتن است؛ امروز همان نگاه کردن مدام به گوشی است. و «صد نامه فرستادم» نشان میدهد که اصرار بیشتر، گاهی فقط درد بیشتر میآورد. تحمل سکوت دیگری و تکیه بر آرامش درونی، مهارتی ارزشمند است.
پرسشی برای امشب
آیا منتظر پیامی هستی که نمیرسد؟ در این انتظار، چه کاری برای آرام کردن خودت میکنی؟


