درخت دوستی بکار
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آردنهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندانکه دردِ سر کشی جانا! گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ مابسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
عَماریدارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم استخدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دل! و گر نه این چمن هر سالچو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفتبفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانهسر، حافظنشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
تأمل روانشناختی
«درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد / نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد» از روشنترین درسهای حافظ است. کینه، پیش از آنکه به دیگری آسیب بزند، دل خود ما را میخورد. و «شب صحبت غنیمت دان» یادآوری است که همنشینیهای خوب را قدر بدانیم.
پرسشی برای امشب
کدام «نهال دشمنی» در دلت هست که میخواهی ریشهکنش کنی؟ و کدام «درخت دوستی» را میخواهی بکاری؟


