دل شکسته و داغ آرزو
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر داردمحقَق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در رهِ فرمانِ او، سرِ طاعتنهادهایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانهکه زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد
به پایبوس تو دستِ کسی رسید که اوچو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
ز زهدِ خشک ملولم، کجاست بادهٔ ناب؟که بویِ باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو رادمی ز وسوسهٔ عقل بیخبر دارد؟
کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهادبه عزمِ میکده اکنون رهِ سفر دارد
دلِ شکستهٔ حافظ به خاک خواهد بردچو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد
تأمل روانشناختی
«دل شکستهٔ حافظ به خاک خواهد برد / چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد» از آرزویی میگوید که با تمام وجود همراه ماست. برخی داغها هرگز کاملاً پاک نمیشوند، اما میتوانند به بخشی از داستان ما تبدیل شوند. و «ز زهد خشک ملولم» نشان میدهد زندگی بدون شور و نشاط، خستهکننده است.
پرسشی برای امشب
چه «داغ هوایی» در دلت هست؟ چطور میتوانی آن را به بخشی معنادار از داستانت تبدیل کنی؟


