خاطر مجموع و یار نازنین
هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین داردسَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد
حَریمِ عشق را دَرْگَه، بسی بالاتر از عَقْل استکسی آن آسْتان بوسد، که جان در آستین دارد
دهانِ تَنْگِ شیرینش، مگر مُلْکِ سلیمان استکه نَقْشِ خاتَمِ لَعْلَش، جهان، زیرِ نگین دارد؟
لَبِ لَعْل و خَطِ مُشکین، چو آنش هست و اینش هستبنازم دِلْبَرِ خود را، که حُسْنَش، آن و این دارد
به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان راکه صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ رهنشین دارد
چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دانکه دوران، ناتوانیها، بسی زیرِ زَمین دارد
بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان استکه بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشهچین دارد؟
صَبا از عِشقِ من، رَمزی بگو با آن شَهِ خوبانکه صد جَمشید و کِیخُسرو، غُلامِ کمترین دارد
وگر گوید نمیخواهم، چو «حافِظ»، عاشِقِ مُفْلِسبگوییدش که سلطانی، گدایی همنشین دارد
تأمل روانشناختی
«هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد / سعادت همدم او گشت» دو رکن شادکامی را نام میبرد: آرامش درونی و پیوند گرم. و «چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان» یادآوری میکند که توان امروز را قدر بدانیم. «به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را» هم درسی در فروتنی است.
پرسشی برای امشب
«خاطر مجموع» تو امروز چقدر است؟ چه کاری آن را جمعتر میکند؟


