سر رشته را نگه دار
هر آنکه جانِبِ اَهْلِ خُدا نگه داردخُداش در همه حال از بَلا نگه دارد
حَدیثِ دوست نگویم مَگَر به حَضْرَتِ دوستکه آشنا، سُخَنِ آشنا نگه دارد
دلا، مَعاش چُنان کُن که گر بِلَغْزَد پایفرشتهات به دو دستِ دُعا نگه دارد
گَرَت هَواست که مَعشوق نَگْسَلد پِیماننگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صَبا بر آن سَرِ زُلْف اَر دِلِ مرا بینیز رویِ لُطْف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار، چه گفت؟ز دَسْتِ بَنده چه خیزد؟ خُدا نگه دارد
سَر و زَر و دل و جانم، فَدایِ آن یاریکه حَقِّ صُحْبَتِ مِهْر و وَفا نگه دارد
غُبارِ راهگذارت کجاست تا «حافِظ»به یادگارِ نَسیمِ صَبا نگه دارد
تأمل روانشناختی
«گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد» درسی روشن در رابطه است: اگر وفاداری میخواهی، خودت هم رشته را نگه دار. رابطهها دوطرفهاند و مراقبت از آنها کار هر دو نفر است. و «سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری / که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد» ستایش وفاداری است.
پرسشی برای امشب
در رابطهای که برایت مهم است، تو چطور «سر رشته» را نگه میداری؟


