کشتی در ورطه بلا
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَدنهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگرچگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
دل ضعیفم از آن میکَشَد به طَرْفِ چمنکه جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد
طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجونفَراغت آرد و اندیشهٔ خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفتمگر نسیم پیامی خدای را ببرد
تأمل روانشناختی
«گذار بر ظلمات است خضر راهی کو» صدای کسی است که در تاریکی راهنما میخواهد. و «بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت» از تنهایی کسی میگوید که دردش دیده نمیشود. در روزهای سخت، دنبال «خضر راه» گشتن — دوستی دانا یا متخصصی همدل — نشانه خردمندی است.
پرسشی برای امشب
«خضر راه» تو در این روزها چه کسی میتواند باشد؟


