ریا و نیرنگ
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْدبُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
بازیِّ چَرْخ بِشْکَنَدَش بِیْضِه دَر کُلاهزیرا که عَرْضِ شُعْبَدِه با اَهْلِ راز کَرْد
ساقی! بیا! که شاهِدِ رَعْنایِ صوفیاندیگَر به جِلْوِه آمد و آغازِ ناز کَرْد
این مُطْرِب اَز کُجاست که سازِ عِراق ساخت؟وآهَنْگِ بازْگَشْت به راهِ حِجاز کَرْد؟
ای دِل! بیا! که ما بِه پَناهِ خُدا رَویمزآنْچ آسْتینِ کوتَه و دَسْتِ دِراز کَرْد
صَنْعَت مَکُن که هَرکِه مُحَبَّت، نَه راسْت باخْتعِشْقَش به رویِ دِل، دَرِ مَعْنی، فَراز کَرْد
فَرْدا که پیشگاهِ حَقیقَت شَوَد پَدیدشَرْمَنْدِه رَهْرُوی کِه عَمَل بَر مَجاز کَرْد
اِی کَبْکِ خوشخُرام! کُجا میرَوی؟ بِایست!غَرِّه مَشو! که گُرْبِهٔ زاهِد، نَماز کَرْد
«حافِظ»! مَکُن مَلامَتِ رِنْدان! که دَر اَزَلما را خُدا زِ زُهْدِ ریا، بینیاز کَرْد
تأمل روانشناختی
«صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت / عشقش به روی دل در معنی فراز کرد» میگوید محبت ساختگی، در معنا را میبندد. رابطههایی که بر نمایش بنا شدهاند، دیر یا زود فرو میریزند. و «غره مشو که گربهٔ زاهد نماز کرد» هشداری است درباره اعتماد به ظاهر.
پرسشی برای امشب
آیا در رابطهای «صنعت» یا نمایش وجود دارد؟ صادقتر بودن در آن چه شکلی دارد؟


