نسیم گرهگشا
چه مستی است ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد
چه راه میزند این مطربِ مقام شناسکه در میان غزل قول آشنا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راهِ صحرا گیرکه مرغ نغمهسُرا سازِ خوشنوا آورد
دلا چو غُنچه شکایت ز کارِ بسته مکنکه بادِ صبح، نسیمِ گرهگُشا آورد
رسیدن گل نسرین به خیر و خوبی بادبنفشه شاد و کَش آمد، سمن صفا آورد
صبا به خوشخبری هُدهُدِ سلیمان استکه مژدهٔ طرب از گلشنِ سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمهٔ ساقیستبرآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مریدِ پیرِ مُغانم ز من مرنج ای شیخچرا که وعده تو کردیّ و او به جا آورد
به تنگچشمیِ آن تُرکِ لشکری نازمکه حمله بر منِ درویشِ یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کُنَدکه اِلتِجا به درِ دولت شما آورد
تأمل روانشناختی
«دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن / که باد صبح نسیم گرهگشا آورد» امیدی است برای کسی که احساس میکند کارش گره خورده است. غنچه هم بسته است، اما با نسیم صبح باز میشود. گاهی گشایش، به زمان و یک تغییر کوچک نیاز دارد. و «علاج ضعف دل ما کرشمهٔ ساقی است» از اثر حضور گرم یک عزیز میگوید.
پرسشی برای امشب
کدام کار «بسته» این روزها دلت را تنگ کرده است؟ چه «نسیم» کوچکی میتواند گشایشی بیاورد؟


