گوی عیشی در این جهان
راهی بزن که آهی بر سازِ آن توان زدشعری بخوان که با او رَطلِ گران توان زد
بر آستانِ جانان گر سر توان نهادنگلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد
قَدِّ خمیدهٔ ما سهلت نماید امابر چشمِ دشمنان تیر، از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرارِ عشقبازیجامِ میِ مُغانه هم با مُغان توان زد
درویش را نباشد برگِ سرایِ سلطانماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهلِ نظر دو عالم در یک نظر ببازندعشق است و داوِ اول بر نقدِ جان توان زد
گر دولتِ وصالت خواهد دری گشودنسرها بدین تَخَیُّل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعهٔ مراد استچون جمع شد معانی گویِ بیان توان زد
شد رهزنِ سلامت زلفِ تو وین عجب نیستگر راهزن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حَقِّ قرآن کز شِید و زرق بازآیباشد که گویِ عیشی در این جهان توان زد
تأمل روانشناختی
«حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی / باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد» میگوید شادی واقعی از رها کردن ریا و صادق بودن با خود میآید. و «اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند» از جسارت در عشق میگوید. زندگی اصیل، شجاعت میخواهد.
پرسشی برای امشب
اگر کمی از «شید و زرق» فاصله بگیری، چه شادی واقعیای در دسترست قرار میگیرد؟


