دولت بیدار بر بالین
سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتیِ نافهگشایکه ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد
گریه آبی به رخِ سوختگان بازآوردناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمد
مرغِ دل باز هوادارِ کمانابروییستای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوستکه به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
رسمِ بدعهدیِ ایّام چو دید ابرِ بهارگریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفتهٔ حافظ بشنید از بلبلعَنبرافشان به تماشایِ ریاحین آمد
تأمل روانشناختی
«سحرم دولت بیدار به بالین آمد / گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد» تصویر صبحی است که خبر خوش میآورد. و «گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد / ناله فریادرس عاشق مسکین آمد» میگوید گاهی همان ابراز درد، راه گشایش است. احساسات بیانشده، کمتر ما را میسوزانند.
پرسشی برای امشب
اگر فردا صبح «دولت بیدار» به بالینت بیاید، دوست داری چه خبری برایت بیاورد؟


