طبیب درد را باید ببیند
دِلا! بِسوز! که سوزِ تو، کارها بِکُنَدنیازِ نیمشَبی، دَفْعِ صَد بَلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پَریچِهْرِه، عاشِقانِه بِکَش!کِه یِک کِرِشْمِه، تَلافیِّ صَد جَفا بِکُنَد
زِ مُلْک تا مَلَکوتَش، حِجاب بَردارَنْدهَر آنکِه خِدْمَتِ جامِ جَهاننَما بِکُنَد
طَبیبِ عِشْق، مَسیحادَم است و مُشْفِق، لیکچو دَرد، دَر تو نَبینَد؛ کِه را دَوا بِکُنَد؟
تو با خدایِ خود اَنداز کار! و دِل، خوش دار!کِه رَحْم اَگَر نَکُنَد مُدَّعی، خُدا بِکُنَد
زِ بَخْتِ خُفْتِه مَلولَم، بُوَد که بیداریبِه وَقْتِ فاتِحِهٔ صُبْح، یک دُعا بِکُنَد؟
بِسوخْت «حافِظ» و بویی به زُلْفِ یار نَبُرْدمَگَر دِلالَتِ این دولَتَش، صَبا بِکُنَد
تأمل روانشناختی
«طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک / چو درد در تو نبیند که را دوا کند» حقیقت سادهای درباره کمک است: تا درد را نشان ندهیم، کمکی نمیرسد. بسیاری از ما رنج را پنهان میکنیم و انتظار داریم دیگران خودشان بفهمند. و «تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار» از اعتماد و آرامش میگوید.
پرسشی برای امشب
آیا دردی را پنهان کردهای و منتظری کسی خودش بفهمد؟ چه کسی میتواند «طبیب» آن باشد اگر نشانش دهی؟


