یک ساعت عدالت
کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَدبِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد
قاصِدِ مَنْزِلِ سَلْمیٰ که سَلامَت بادَشچِه شَوَد، گَر بِه سَلامی، دِلِ ما، شاد کُنَد؟
اِمْتِحان کُن! کِه بَسی گَنْجِ مُرادَت بِدَهَنْدگَر خَرابی چو مَرا، لُطْفِ تو، آباد کُنَد
یا رَب! اَنْدَر دِلِ آن خُسْروِ شیرین اَنْدازکِه بِه رَحْمَت، گُذَری بَر سَرِ فَرْهاد کُنَد!
شاه را بِهْ بُوَد اَز طاعَتِ صَدسالِه و زُهْدقَدْرِ یک ساعَتِه عُمْری کِه دَر او، داد کُنَد
حالیا، عِشْوِهٔ نازِ تو، زِ بُنْیادَم بُرْدتا دِگَربارِه، حَکیمانِه، چِه بُنْیاد کُنَد
گوهَرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُسْتَغْنیستفِکْرِ مَشّاطِه، چِه با حُسْنِ خُداداد کُنَد؟
رَه نَبُرْدیم بِه مَقْصودِ خود اَنْدَر شیرازخُرَّم آن روز که «حافِظ»، رَهِ بَغْداد کُنَد
تأمل روانشناختی
«شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد / قدر یک ساعته عمری که در او داد کند» میگوید یک کار درست و منصفانه، از سالها ظاهرسازی ارزشمندتر است. و «قاصد منزل سلمی... چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند» یادآوری است که یک سلام ساده، میتواند دلی را شاد کند.
پرسشی برای امشب
امروز با یک «سلام» یا کار منصفانه، دل چه کسی را میتوانی شاد کنی؟


