درهای بسته به کلید دعا
بُوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند؟گره از کارِ فروبستهٔ ما بگشایند؟
اگر از بهرِ دلِ زاهدِ خودبین بستنددل قوی دار که از بهرِ خدا بگشایند
به صفایِ دلِ رندانِ صَبوحیزدگانبس درِ بسته به مِفْتاحِ دعا بگشایند
نامهٔ تَعزیَتِ دختر رَز بِنْویسیدتا همه مُغبَچِگان زلفِ دوتا بگشایند
گیسوی چنگ بِبُرّید به مرگِ مِیِ نابتا حریفان همه خون از مژهها بگشایند
درِ میخانه ببستند خدایا مپسندکه درِ خانهٔ تزویر و ریا بگشایند
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فرداکه چه زُنّار ز زیرش به دَغا بگشایند
تأمل روانشناختی
«بود آیا که در میکدهها بگشایند / گره از کار فروبستهٔ ما بگشایند» صدای کسی است که منتظر گشایش است. و «به صفای دل رندان صبوحیزدگان / بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند» میگوید دل صاف و امید، کلید بسیاری از درهای بسته است.
پرسشی برای امشب
کدام «کار فروبسته» زندگیات را دوست داری گشوده ببینی؟ چه کلیدی برای آن امتحان نکردهای؟


