نگاه کریمانه
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بودرونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستانهر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِیکه فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دلکاین کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود
دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی میکردو اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود
مُطرب از دَردِ محبت عملی میپرداختکه حکیمانِ جهان را مژه خون پالا بود
میشکفتم ز طرب زان که چو گُل بر لبِ جویبر سرم سایهٔ آن سروِ سَهی بالا بود
پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَقپوشانرخصتِ خُبث نداد ار نه حکایتها بود
قلبِ اندودهٔ حافظ بَرِ او خرج نشدکاین مُعامِل به همه عیبِ نهان بینا بود
تأمل روانشناختی
«نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان / هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود» از نگاهی میگوید که خطاهای ما را با مهربانی میبیند. همه ما به چنین نگاهی نیاز داریم؛ و میتوانیم آن را به دیگران هم ببخشیم. و «دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد / و اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود» تصویر دلی سرگردان اما ثابتقدم است.
پرسشی برای امشب
چه کسی تو را با «چشم کرم» دیده است؟ امروز تو چه کسی را اینگونه میبینی؟


