بر همانیم که بودیم
تا ز میخانه و مِی نام و نشان خواهد بودسرِ ما خاکِ رَهِ پیرِ مُغان خواهد بود
حلقهٔ پیرِ مغان از ازلم در گوش استبر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواهکه زیارتگَهِ رِندانِ جهان خواهد بود
برو ای زاهدِ خودبین که ز چشمِ من و تورازِ این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرکِ عاشقکُشِ من مست برون رفت امروزتا دگر خونِ که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوقِ تو نَهَد سر به لَحَدتا دَمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود
بختِ حافظ گر از این گونه مدد خواهد کردزلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود
تأمل روانشناختی
«حلقهٔ پیر مغان از ازلم در گوش است / بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود» از پایداری در هویت و ارزشها میگوید. داشتن هستهای ثابت از ارزشها، در دنیای پرتغییر به ما لنگر میدهد. و «راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود» فروتنی در برابر ناشناختههاست.
پرسشی برای امشب
کدام ارزش زندگیات «همان است که بود» و میخواهی همان بماند؟


