خوبی اخلاق بالاتر از زیبایی
پیش از اینَت بیش از این اندیشهٔ عُشّاق بودمِهرورزیِ تو با ما شُهرهٔ آفاق بود
یاد باد آن صحبتِ شبها که با نوشین لبانبحثِ سِرِّ عشق و ذکرِ حلقهٔ عُشّاق بود
پیش از این کاین سقفِ سبز و طاقِ مینا بَرکِشندمَنظَرِ چشمِ مرا ابرویِ جانان طاق بود
از دَمِ صبحِ ازل تا آخرِ شامِ ابددوستی و مِهر بر یک عهد و یک میثاق بود
سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حُسنِ مَه رویانِ مجلس گرچه دل میبُرد و دینبحثِ ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بود
بر درِ شاهم گدایی نکتهای در کار کردگفت بر هر خوان که بِنْشَستَم خدا رزّاق بود
رشتهٔ تسبیح اگر بُگْسَست معذورم بداردستم اندر دامنِ ساقیِ سیمین ساق بود
در شبِ قدر ار صَبوحی کردهام، عیبم مکنسرخوش آمد یار و جامی بر کنارِ طاق بود
شعرِ حافظ در زمانِ آدم اندر باغِ خُلددفترِ نسرین و گُل را زینتِ اوراق بود
تأمل روانشناختی
«حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین / بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود» نشان میدهد آنچه رابطه را عمیق میکند، منش و اخلاق است نه ظاهر. و «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود» تصویر رابطهای دوطرفه است که در آن هر دو نفر هم میخواهند و هم خواسته میشوند.
پرسشی برای امشب
در رابطههایت، «لطف طبع و خوبی اخلاق» را چقدر ارزش میگذاری؟ این ویژگی را در خودت چطور پرورش میدهی؟


