همان است که بود
گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بودحُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشندلاجرم چشمِ گهربار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبحبویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدهمچُنان در عملِ معدن و کان است که بود
کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریابزانکه بیچاره همان دلنگران است که بود
رنگِ خونِ دلِ ما را که نهان میداریهمچنان در لبِ لعلِ تو عیان است که بود
زلفِ هندویِ تو گفتم که دگر رَه نزندسالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشمکه بر این چشمه همان آبِ روان است که بود
تأمل روانشناختی
ردیف «همان است که بود» از پایداری عشق و وفا میگوید: «عاشقان زمرهٔ ارباب امانت باشند». ثبات در دوست داشتن، زیباست. اما وقتی همه چیز «همان است که بود» و دلی همیشه نگران مانده، شاید وقت پرسیدن باشد که این پایداری، به ما آرامش میدهد یا رنج.
پرسشی برای امشب
در کدام رابطه همه چیز «همان است که بود»؟ این ثبات به تو آرامش میدهد یا رنج؟


