حدیث عشق از حرف و صوت مستغنی است
به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیستبه نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلسِ جنون میرفتوَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود
دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولیز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود
قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مستهزار ساحر چون سامریش در گَله بود
بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کنبه خنده گفت کِیات با من این معامله بود؟
ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوشمیان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود
دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشتفغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود
تأمل روانشناختی
«حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی است» یادآوری میکند که عمیقترین ارتباطها گاهی بیکلاماند: یک نگاه، یک حضور، یک سکوت مشترک. و «مباحثی که در آن مجلس جنون میرفت / ورای مدرسه و قال و قیل مسأله بود» از تجربههایی میگوید که در قالب بحث نمیگنجند.
پرسشی برای امشب
آخرین بار کی بدون کلمه، با کسی احساس نزدیکی عمیقی کردی؟


