دلی که با او مشکل را میگفتم
مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گِردابی چو میافتادم از غمبه تدبیرش امیدِ ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بینکه اِستِظهارِ هر اهلِ دلی بود
ز من ضایع شد اندر کویِ جانانچه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بیعیبِ حِرمان نیست لیکنز من محرومتر کِی سائلی بود؟
بر این جانِ پریشان رحمت آریدکه وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیمِ سخن کردحدیثم نکتهٔ هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدان استکه ما دیدیم و محکم جاهلی بود
تأمل روانشناختی
«مسلمانان مرا وقتی دلی بود / که با وی گفتمی گر مشکلی بود» حسرت از دست دادن همدمی است که با او میشد درد را گفت. داشتن «دلی همدرد و یاری مصلحتبین» از بزرگترین نعمتهاست. اگر چنین کسی را از دست دادهای، شاید وقت ساختن پیوندی تازه یا رجوع به یک مشاور باشد.
پرسشی برای امشب
آیا کسی هست که بتوانی «مشکلت» را با او بگویی؟ اگر نه، چه کسی میتواند به آرامی چنین همدمی شود؟


