هوای نهفته در سینه
از دیده خونِ دل همه بر رویِ ما رَوَدبر رویِ ما ز دیده چه گویم چهها رَوَد
ما در درونِ سینه هوایی نهفتهایمبر باد اگر رَوَد دلِ ما زان هوا رود
خورشیدِ خاوری کُنَد از رَشک جامه چاکگر ماهِ مِهرپرورِ من در قبا رود
بر خاکِ راهِ یار نهادیم رویِ خویشبر رویِ ما رواست اگر آشنا رود
سیل است آبِ دیده و هر کس که بگذردگر خود دلش ز سنگ بُوَد هم ز جا رود
ما را به آبِ دیده شب و روز ماجراستزان رهگذر که بر سرِ کویش چرا رود
حافظ به کوی میکده دایم به صدقِ دلچون صوفیانِ صومعه دار از صفا رود
تأمل روانشناختی
«ما در درون سینه هوایی نهفتهایم / بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود» از آرزویی پنهان میگوید که دل را بیقرار میکند. و «سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد / گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود» از قدرت اندوه بیانشده میگوید. احساسی که نشان داده شود، دیگران را هم تکان میدهد.
پرسشی برای امشب
چه «هوای نهفته»ای در سینه داری که هنوز آن را با کسی در میان نگذاشتهای؟


