حجاب راه تویی
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد
چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود
شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداریوگر به روز شکایت کنم به خواب رود
طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دلبیفتد آن که در این راه با شتاب رود
گدایی درِ جانان به سلطنت مفروشکسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟
سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شدبَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود
حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سرکلاه داریَش اندر سرِ شراب رود
حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیزخوشا کسی که در این راه بیحجاب رود
تأمل روانشناختی
«حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز / خوشا کسی که در این راه بیحجاب رود» از عمیقترین بیتهای حافظ است: گاهی بزرگترین مانع ما، خود ما هستیم؛ ترسها، غرور و تصویرهایی که از خود ساختهایم. و «طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل / بیفتد آن که در این راه با شتاب رود» دعوتی به آرامی و صبر است.
پرسشی برای امشب
در کدام مسیر زندگی، خودت «حجاب راه» خودت هستی؟ کنار رفتن از سر راه خودت چه شکلی دارد؟


