حسن خلق
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشودتا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
رِندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر استحَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود
گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیضوَر نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود
اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل! خوش باشکه به تَلبیس و حِیَل، دیو مسلمان نشود
عشق میورزم و امّید که این فَنِّ شریفچون هنرهایِ دگر، موجب حِرمان نشود
دوش میگفت که «فردا بدهم کامِ دلت»سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
حُسنِ خُلقی زِ خدا میطلبم خویِ تو راتا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود
ذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظطالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود
تأمل روانشناختی
«حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را / تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود» آرزوی خوشخلقی در رابطه است. اخلاق خوب، از مهمترین عوامل پایداری رابطههاست. و «دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت / سببی ساز خدایا که پشیمان نشود» از نگرانی آشنای وعدههایی میگوید که شاید عملی نشوند.
پرسشی برای امشب
در رابطههایت، کدام «خلق» تو بیشتر آرامش میآورد و کدام پریشانی؟


