حسن خداداد
اگر به بادهٔ مُشکین دلم کشد، شایدکه بویِ خیر ز زهدِ ریا نمیآید
جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیضِ کرامت مَبُر که خُلقِ کریمگنه ببخشد و بر عاشقان بِبَخشاید
مقیمِ حلقهٔ ذکر است دل بدان امّیدکه حلقهای ز سرِ زلفِ یار بگشاید
تو را که حُسنِ خداداده هست و حجلهٔ بختچه حاجت است که مَشّاطِهات بیاراید
چمن خوش است و هوا دلکَش است و مِی بیغَشکنون به جز دلِ خوش هیچ در نمیباید
جمیلهایست عروسِ جهان، ولی هُش دارکه این مُخَدَّره در عقدِ کس نمیآید
به لابه گفتمش ای ماهرُخ چه باشد اگربه یک شِکَر ز تو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مَپسَندکه بوسهٔ تو رخِ ماه را بیالاید
تأمل روانشناختی
«تو را که حسن خداداده هست و حجلهٔ بخت / چه حاجت است که مشاطهات بیاراید» میگوید زیبایی و ارزش اصیل، نیاز به آرایش بیرونی ندارد. بسیاری از ما فکر میکنیم باید چیزی اضافه کنیم تا ارزشمند باشیم. و «چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش / کنون به جز دل خوش هیچ در نمیباید» یادآوری است که گاهی همه چیز فراهم است جز دل خوش.
پرسشی برای امشب
کدام ارزش «خدادادی» خودت را نادیده میگیری و فکر میکنی باید چیزی به آن اضافه کنی؟


