رفیق عشق از نشیب و فراز نمیترسد
هزار شُکر که دیدم به کامِ خویشت بازز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دَمساز
رَوَندگانِ طریقت رَهِ بلا سِپَرَندرفیقِ عشق چه غم دارد از نَشیب و فراز
غمِ حبیب نهان بِه ز گفت و گوی رقیبکه نیست سینهٔ اربابِ کینه، محرمِ راز
اگر چه حُسنِ تو از عشقِ غیر مُستَغنیستمن آن نیَم که از این عشقبازی آیم باز
چه گویَمَت که ز سوزِ درون چه میبینمز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز
چه فتنه بود که مَشّاطِهٔ قضا انگیختکه کرد نرگسِ مستش سیَه به سرمهٔ ناز
بدین سپاس که مجلس مُنَوَّر است به دوستگَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز
غَرَض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیستجمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز
غزل سُرایی ناهید صرفهای نَبَرَددر آن مَقام که حافظ برآورد آواز
تأمل روانشناختی
«روندگان طریقت ره بلا سپرند / رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز» میگوید کسی که همراه دارد، از سختیهای راه کمتر میترسد. پیوند امن، ما را در برابر فراز و نشیبها مقاومتر میکند. و «غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب» از دقت در انتخاب مخاطب درد میگوید.
پرسشی برای امشب
«رفیق» تو در نشیب و فرازهای زندگی کیست؟ آیا به او گفتهای چقدر حضورش مهم است؟


