حال خونیندلان را که میگوید
حالِ خونین دلان که گوید باز؟وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
شرمش از چشمِ مِی پرستان بادنرگسِ مست اگر بروید باز
جز فَلاطونِ خُم نشینِ شرابسِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟
هر که چون لاله کاسه گَردان شدزین جفا رُخ به خون بشوید باز
نَگُشایَد دلم چو غنچه اگرساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخنبِبُرَش موی تا نَمویَد باز
گِردِ بیتُ الحَرامِ خُم حافظگر نمیرد به سَر بپوید باز
تأمل روانشناختی
«حال خونین دلان که گوید باز» صدای کسانی است که دردشان گفته نمیشود. گاهی مسئولیت ما این است که برای کسانی که توان گفتن ندارند، صدا باشیم یا دستکم بپرسیم. و «نگشاید دلم چو غنچه اگر / ساغری از لبش نبوید باز» از نیاز دل به گشایش میگوید.
پرسشی برای امشب
آیا کسی در اطرافت هست که دردش را نمیتواند بگوید؟ امروز چطور میتوانی از حالش بپرسی؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

