نیکی کن و در آب انداز
بیا و کَشتیِ ما در شَطِ شراب اندازخروش و وِلوِله در جانِ شیخ و شاب انداز
مرا به کَشتیِ باده درافکن ای ساقی!که گفتهاند «نِکویی کن و در آب انداز»
ز کویِ میکده برگشتهام ز راهِ خطامرا دگر ز کَرَم با رهِ صواب انداز
بیار زآن مِی گلرنگِ مشکبو جامیشرارِ رَشک و حسد در دلِ گلاب انداز
اگر چه مست و خرابم، تو نیز لطفی کننظر بر این دلِ سرگشتهٔ خراب انداز
به نیمشب اگرت آفتاب میبایدز رویِ دخترِ گُلچهرِ رز، نقاب انداز
مَهِل که روزِ وفاتم به خاک بسپارندمرا به میکده بَر، در خُمِ شراب انداز
ز جورِ چرخ چو حافظ به جان رسید دلتبه سویِ دیو مِحَن، ناوَکِ شهاب انداز
تأمل روانشناختی
«که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز» ضربالمثلی است درباره نیکی بیچشمداشت: خوبی کن و منتظر جبرانش نباش. این نگاه، ما را از انتظارهای دلسردکننده رها میکند. و «ز کوی میکده برگشتهام ز راه خطا / مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز» آرزوی بازگشت به راه درست است.
پرسشی برای امشب
آیا کار خوبی کردهای که منتظر جبرانش هستی؟ اگر آن را «در آب بیندازی»، چه حسی پیدا میکنی؟


