با آیینه پاک نگاه کن
خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک اندازپیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک انداز
عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان استحالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز
چشمِ آلودهنظر، از رخِ جانان دور استبر رخِ او نظر از آینهٔ پاک انداز
به سرِ سبزِ تو ای سرو که گر خاک شَوَمناز از سَر بِنِه و سایه بر این خاک انداز
دلِ ما را که ز مارِ سرِ زلفِ تو بِخَستاز لبِ خود به شفاخانهٔ تریاک انداز
مُلکِ این مزرعه دانی که ثباتی ندهدآتشی از جگرِ جام، در املاک انداز
غسل در اشک زدم کَاهلِ طریقت گویندپاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یا رب آن زاهدِ خودبین که به جز عیب ندیددودِ آهیش در آیینهٔ اِدراک انداز
چون گُل از نَکهَتِ او جامه قبا کن حافظوین قبا در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
تأمل روانشناختی
«چشم آلودهنظر از رخ جانان دور است / بر رخ او نظر از آینهٔ پاک انداز» میگوید نگاه ما رنگ ذهن ما را دارد؛ ذهن بدبین، زیبایی را نمیبیند. و «یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید / دود آهیش در آیینهٔ ادراک انداز» نقد کسی است که فقط عیب میبیند. پاک کردن آیینه نگاه، تمرینی روزانه است.
پرسشی برای امشب
«آیینه نگاهت» این روزها چقدر پاک است؟ آیا بیشتر عیب میبینی یا زیبایی؟


