محرم اسرار نهان
باز آی و دلِ تنگِ مرا مونس جان باشوین سوخته را مَحرَمِ اسرارِ نهان باش
زآن باده که در میکدهٔ عشق فروشندما را دو سه ساغر بده و گو «رمضان باش»
در خرقه، چو آتش زدی ای عارفِ سالِک!جهدی کن و سرحلقهٔ رندانِ جهان باش
دلدار که گفتا به تواَم دلنگران استگو «میرسم اینک به سلامت»، نگران باش
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روانبخشای دُرجِ محبّت! به همان مُهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری نَنشیندای سیلِ سرشک! از عقبِ نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جامِ جهانبینگو «در نظرِ آصفِ جمشیدمکان باش»
تأمل روانشناختی
«باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش / وین سوخته را محرم اسرار نهان باش» درخواست همدمی است که دل تنگ را آرام کند. و «دلدار که گفتا به توام دلنگران است / گو میرسم اینک به سلامت نگران باش» از اضطراب انتظار میگوید. داشتن یک «مونس جان»، از عمیقترین نیازهای ماست.
پرسشی برای امشب
«مونس جان» تو کیست؟ آیا به او گفتهای چقدر حضورش برایت مهم است؟


