رفیق شفیق و درستپیمان
اگر رفیقِ شفیقی، درست پیمان باشحریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مدهمگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشینهان ز چشمِ سِکَندَر چو آبِ حیوان باش
زبورِ عشق نوازی نه کارِ هر مرغی استبیا و نوگُلِ این بلبلِ غزلخوان باش
طریقِ خدمت و آیینِ بندگی کردنخدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صیدِ حرم تیغ برمکش، زنهاروز آن که با دلِ ما کردهای پشیمان باش
تو شمعِ انجمنی، یکزبان و یکدل شوخیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمالِ دلبری و حُسن در نظربازی استبه شیوهٔ نظر، از نادرانِ دوران باش
خموش حافظ و از جورِ یار ناله مکنتو را که گفت که در رویِ خوب، حیران باش؟
تأمل روانشناختی
«اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش / حریف خانه و گرمابه و گلستان باش» تعریف دوستی واقعی است: وفادار، همراه در همه حال — در خانه، در سختی و در شادی. و «تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو» از یکرنگی در رابطه میگوید. دوستی، با همین حضور مداوم ساخته میشود.
پرسشی برای امشب
تو برای دوستانت چقدر «حریف خانه و گرمابه و گلستان» هستی؟ کدام دوست امروز به حضورت نیاز دارد؟


