ارزش دل شکسته
به جانِ خواجه و حقِ قدیم و عهدِ درستکه مونسِ دمِ صبحم، دعایِ دولتِ توست
سِرِشک من که ز طوفان نوح دست بَرَدز لوح سینه نیارَست نقشِ مهرِ تو شُست
بکن معاملهای، وین دل شکسته بخرکه با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواستکه خواجه خاتَمِ جم، یاوه کرد و باز نَجُست
دلا طَمَع مَبُر از لطفِ بینهایتِ دوستچو لافِ عشق زدی، سر بباز، چابک و چُست
به صدق کوش، که خورشید زایَد از نَفَسَتکه از دروغ سیهروی گشت صبحِ نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوزنمیکنی به ترحم، نِطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حِفاظ مجویگناه باغ چه باشد چو این گیاه نَرُست
تأمل روانشناختی
«بکن معاملهای وین دل شکسته بخر / که با شکستگی ارزد به صد هزار درست» از زیباترین نگاهها به آسیب است: دلی که شکسته، کمارزش نشده؛ عمیقتر شده است. آدمهایی که رنج را از سر گذراندهاند، اغلب همدلی بیشتری دارند. و «به صدق کوش» یادآوری میکند که صداقت، پایه هر پیوند تازه است.
پرسشی برای امشب
شکستی که تجربه کردهای، چه عمق یا همدلی تازهای به تو داده است؟


