قدر وقت را دانستن
کنارِ آب و پایِ بید و طبعِ شعر و یاری خوشمعاشر دلبری شیرین و ساقی گُلعِذاری خوش
الا ای دولتی طالع، که قدرِ وقت میدانیگوارا بادَت این عِشرت که داری روزگاری خوش
هر آن کس را که در خاطر ز عشقِ دلبری باریستسِپندی گو بر آتش نِه، که دارد کار و باری خوش
عروسِ طَبع را زیور ز فکرِ بِکر میبندمبُوَد کز دستِ ایّامَم به دست اُفتَد نگاری خوش
شبِ صحبت غنیمت دان و دادِ خوشدلی بِسْتانکه مهتابی دل افروز است و طَرْفِ لاله زاری خوش
مِیی در کاسهٔ چشم است ساقی را بِنامیزدکه مستی میکند با عقل و میبخشد خُماری خوش
به غفلت عمر شُد حافظ، بیا با ما به میخانهکه شنگولانِ خوش باشت، بیاموزند کاری خوش
تأمل روانشناختی
«الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی / گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش» ستایش کسی است که لحظههای خوب را میشناسد و قدرشان را میداند. و «به غفلت عمر شد حافظ» یادآوری است که غفلت، بزرگترین دزد زمان است. «شب صحبت غنیمت دان» یعنی همین امشب.
پرسشی برای امشب
آیا «قدر وقت» این روزهایت را میدانی؟ کدام لحظه این هفته ارزش «غنیمت دانستن» دارد؟


