بینزاعی بر سر مال و جاه
قسم به حشمت و جاه و جلالِ شاه شجاعکه نیست با کَسَم از بهرِ مال و جاه نزاع
شرابِ خانگیم بس مِیِ مُغانِه بیارحریفِ باده رسید ای رفیقِ توبه وِداع
خدای را به مِیام شست و شویِ خِرقه کنیدکه من نمیشِنَوَم بویِ خیر از این اوضاع
ببین که رقصکُنان میرود به نالهٔ چنگکسی که رُخصه نفرمودی اِسْتِماعِ سَماع
به عاشقان نظری کن به شُکرِ این نعمتکه من غلامِ مطیعم، تو پادشاهِ مُطاع
به فیضِ جرعهٔ جامِ تو تشنهایم، ولینمیکنیم دلیری نمیدهیم صُداع
جبین و چهرهٔ حافظ خدا جدا مَکُنادز خاکِ بارگه کبریایِ شاه شجاع
تأمل روانشناختی
«که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع» آرامشی را نشان میدهد که از رقابت نکردن بر سر مال و مقام میآید. بسیاری از فرسودگیها، از رقابت بیپایان برای جایگاه است. و «که من نمیشنوم بوی خیر از این اوضاع» از نارضایتی صادقانه از شرایط میگوید.
پرسشی برای امشب
آیا در رقابتی بر سر «مال و جاه» هستی که آرامشت را گرفته است؟


