عیار خلوص با محک
ای دلِ ریشِ مرا با لبِ تو حقِّ نمکحق نگه دار که من میروم، الله مَعَک
تویی آن گوهرِ پاکیزه که در عالمِ قدسذکرِ خیرِ تو بُوَد حاصلِ تسبیحِ مَلَک
در خلوصِ مَنَت ار هست شکی، تجربه کنکس عیارِ زرِ خالص نشناسد چو محَک
گفته بودی که شَوَم مست و دو بوست بدهموعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یَک
بگشا پستهٔ خندان و شِکَرریزی کنخلق را از دهنِ خویش مَیَنداز به شک
چرخ برهم زنم ار غیرِ مرادم گرددمن نه آنم که زبونی کشَم از چرخِ فلک
چون بَرِ حافظِ خویشش نگذاری باریای رقیب از بَرِ او یک دو قدم دورتَرَک
تأمل روانشناختی
«در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن / کس عیار زر خالص نشناسد چو محک» میگوید اعتماد در رابطه با گفتن ساخته نمیشود، با آزمودن در عمل ساخته میشود. و «وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک» از دلخوری وعدههای عملینشده میگوید. وعدهای که بارها عقب میافتد، کمکم اعتماد را میساید.
پرسشی برای امشب
در رابطههایت، اعتماد را بیشتر با حرف میسنجی یا با «محک» عمل؟


