بنال، که ناله خوش است
خوش خبر باشی ای نسیمِ شِمالکه به ما میرسد زمانِ وصال
قصّةُ الْعِشق لَا اِنْفِصامَ لَهافُصِمَت ها هُنا لسانَ القال
ما لِسَلمی و من بِذی سَلَمٍأینَ جِیرانُنا و کَیفَ الْحال
عَفَتِ الدارُ بَعدَ عافیةٍفَاسألوا حالَها عَنِ الاَطْلال
فی جَمالِ الکمالِ نِلتَ مُنیصَرَّفَ اللهُ عَنکَ عَینَ کمال
یا بَریدَ الْحِمی حَماکَ اللهمرحباً مرحباً تَعال تَعال
عرصهٔ بزمگاه خالی مانداز حریفان و جامِ مالامال
سایه افکند حالیا شبِ هجرتا چه بازَند شبرُوانِ خیال
تُرکِ ما سویِ کَس نمینِگردآه از این کبریا و جاه و جلال
حافظا عشق و صابری تا چند؟نالهٔ عاشقان خوش است، بِنال
تأمل روانشناختی
«سایه افکند حالیا شب هجر» از تاریکی دوره جدایی میگوید، و پایان غزل رهاییبخش است: «حافظا عشق و صابری تا چند؟ / ناله عاشقان خوش است، بنال». گاهی «صبوری» فقط سرکوب درد است. ابراز اندوه، بخشی سالم از سوگ است، نه ضعف.
پرسشی برای امشب
آیا اندوهی را پشت «صبوری» پنهان کردهای؟ کجا و با چه کسی میتوانی آن را بیان کنی؟


