گذشتن از حکایت شب هجران
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصالبیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
أَ حادیاً بجمالِ الحبیبِ قِفْ وَ انْزِلکه نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال
حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْبه شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
بیا که پردهٔ گلریزِ هفت خانهٔ چشمکَشیدهایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال
چو یار بر سرِ صلح است و عُذر میطلبدتوان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال
به جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگکه کَس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال
قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولیبه خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال
تأمل روانشناختی
«حکایت شب هجران فروگذاشته به / به شکر آن که برافکند پرده روز وصال» میگوید وقتی رابطه ترمیم شد، نیازی نیست مدام زخمهای گذشته را بازگو کرد. و «چو یار بر سر صلح است و عذر میطلبد / توان گذشت ز جور رقیب در همه حال» درباره ارزش پذیرفتن عذرخواهی است. آشتی واقعی، یعنی رها کردن پرونده گذشته.
پرسشی برای امشب
آیا رابطهای را که ترمیم شده، هنوز با بازگویی «شب هجران» سنگین میکنی؟


