ظالم به منزل نمیرسد
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کاملیَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
ای درگهِ اسلام پناهِ تو گشادهبر رویِ زمین روزنهٔ جان و دَرِ دل
تعظیمِ تو بر جان و خِرَد واجب و لازماِنعام تو بر کون و مکان فایض و شامل
روزِ ازل از کِلکِ تو یک قطره سیاهیبر رویِ مَه افتاد که شد حلِّ مسائل
خورشید چو آن خالِ سیَه دید، به دل گفتای کاج که من بودَمی آن هندویِ مقبل
شاها فلک از بزمِ تو در رقص و سَماع استدستِ طَرَب از دامنِ این زمزمه مَگسِل
مِی نوش و جهان بخش که از زلفِ کمندتشد گردنِ بدخواه گرفتار سَلاسِل
دورِ فلکی یکسَره بر مَنْهَجِ عدل استخوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل
حافظ قلمِ شاه جهان مُقسِمِ رزق استاز بهرِ معیشت مَکُن اندیشهٔ باطل
تأمل روانشناختی
این غزل در ستایش شاه است، اما یک بیتش برای امروز پیام دارد: «دور فلکی یکسره بر منهج عدل است / خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل». و پایانش: «از بهر معیشت مکن اندیشه باطل». نگرانی افراطی درباره معاش، گاهی بیشتر از خود مشکل آزارمان میدهد.
پرسشی برای امشب
نگرانیات درباره معاش، چقدر واقعی است و چقدر «اندیشه باطل»؟ کدام بخشش در دست توست؟


