خجالت از کردار ناصواب
به وقت گُل شدم از توبهٔ شراب خجِلکه کَس مباد ز کِردارِ ناصَواب خجِل
صلاحِ ما همه دامِ رَه است و من زین بحثنیام ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجِل
بوَد که یار نرنجد ز ما به خُلقِ کریمکه از سؤال ملولیم و از جواب خجِل
ز خون که رفت شبِ دوش از سراچهٔ چشمشدیم در نظر رَهرُوانِ خواب خجِل
رواست نرگسِ مست ار فِکند سر در پیشکه شد ز شیوهٔ آن چشمِ پُر عِتاب خجِل
تویی که خوبتری ز آفتاب و شُکرِ خداکه نیستم ز تو در رویِ آفتاب خجِل
حجابِ ظلمت از آن بست آبِ خضر که گشتز شعرِ حافظ و آن طَبعِ همچو آب خجِل
تأمل روانشناختی
ردیف «خجل» این غزل، از احساس شرم میگوید: «که کس مباد ز کردار ناصواب خجل». شرم بهاندازه، ما را به اصلاح میکشاند؛ اما شرم افراطی، فلجکننده است. و «از سؤال ملولیم و از جواب خجل» حال کسی است که از گفتوگو میگریزد چون شرمنده است. گاهی گفتوگو تنها راه رهایی از شرم است.
پرسشی برای امشب
از کدام کار شرمندهای؟ آیا این شرم تو را به اصلاح میکشاند یا فقط از گفتوگو دور میکند؟


