پای لنگ و منزل دراز
ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیلسَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لبهمچو مورانند گِردِ سَلسَبیل
ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشهایهمچو من افتاده دارد صد قَتیل
یا رب این آتش که در جانِ من استسرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمییابم مجال ای دوستانگرچه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لَنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نَخیل
حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگارهمچو مور افتاده شد در پایِ پیل
شاهِ عالم را بقا و عِزّ و نازباد و هر چیزی که باشد زین قَبیل
تأمل روانشناختی
«پای ما لنگ است و منزل بس دراز / دست ما کوتاه و خرما بر نخیل» از معروفترین بیانهای احساس ناتوانی در برابر هدف است. این احساس آشناست؛ اما «منزل دراز» را میتوان به گامهای کوچک تقسیم کرد. و «یا رب این آتش که در جان من است / سرد کن» دعای کسی است که آرامش میخواهد.
پرسشی برای امشب
کدام هدف برایت «خرما بر نخیل» است؟ کوچکترین گامی که امروز به سویش میتوانی برداری چیست؟


