خرقه آلوده و صداقت با خود
عاشقِ رویِ جوانی خوشِ نوخاستهاموز خدا دولتِ این غم به دعا خواستهام
عاشق و رِند و نظربازم و میگویم فاشتا بدانی که به چندین هنر آراستهام
شَرمَم از خرقهٔ آلودهٔ خود میآیدکه بر او وصله به صد شُعبده پیراستهام
خوش بسوز از غَمَش ای شمع که اینک من نیزهم بدین کار کمربسته و برخاستهام
با چُنین حیرتم از دست بِشُد صرفهٔ کاردر غم افزودهام آنچ از دل و جان کاستهام
همچو حافظ به خرابات رَوَم جامه قبابو که در بَر کَشَد آن دلبرِ نوخاستهام
تأمل روانشناختی
«عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش» از صداقت کامل با خود میگوید. و «شرمم از خرقه آلوده خود میآید / که بر او وصله به صد شعبده پیراستهام» اعتراف به نقابهایی است که برای حفظ ظاهر زدهایم. خستگی از نقابها، گاهی اولین قدم به سوی اصالت است.
پرسشی برای امشب
کدام «وصله» را روی خودت زدهای تا دیگران نبینند؟ چه میشد اگر کمی «فاش» بودی؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

