پیمانشکن، شکستهحال میشود
بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَملِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح، مژده دادتا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم
از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل استآهنگِ خصم او به سراپردهٔ عَدَم
پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حالانَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
میجست از سحابِ اَمل رحمتی ولیجز دیدهاش مُعاینه بیرون نداد نَم
در نیلِ غم فُتاد؛ سپهرش به طنز گفتالآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم؟
ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بودحافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
تأمل روانشناختی
«پیمانشکن هرآینه گردد شکسته حال» میگوید شکستن عهد، پیش از هر کس، خود پیمانشکن را میشکند؛ زیرا اعتماد و آرامش درونیاش را از دست میدهد. و «الآن قد ندمت و ما ینفع الندم» یادآوری است که پشیمانی دیرهنگام، گاهی سودی ندارد.
پرسشی برای امشب
آیا عهدی هست که هنوز میتوانی به آن وفا کنی، پیش از آنکه پشیمانی دیر شود؟


