زور مردمآزاری ندارم
ز دستِ کوتهِ خود زیرِ بارمکه از بالابلندان شرمسارم
مگر زنجیرِ مویی گیردَم دستوگر نه سر به شیدایی برآرم
ز چشمِ من بپرس اوضاعِ گردونکه شب تا روز اختر میشمارم
بدین شکرانه میبوسم لبِ جامکه کرد آگه ز رازِ روزگارم
اگر گفتم دعایِ مِی فروشانچه باشد؟ حقِّ نعمت میگزارم
من از بازویِ خود دارم بسی شُکر«که زورِ مردم آزاری ندارم»
سری دارم چو حافظ مست لیکنبه لطف آن سری امیدوارم
تأمل روانشناختی
«من از بازوی خود دارم بسی شکر / که زور مردمآزاری ندارم» از زیباترین تعریفهای قدرت اخلاقی است: سپاسگزاری از اینکه توان آزار دیگران را نداریم. و «ز دست کوته خود زیر بارم / که از بالابلندان شرمسارم» احساس ناتوانی در مقایسه با دیگران است؛ اما بیت پایانی نشان میدهد که ارزش واقعی کجاست.
پرسشی برای امشب
کدام ویژگیات را که شاید «ضعف» به نظر برسد، در واقع یک فضیلت میدانی؟
فالت را با دیگران به اشتراک بگذار
نیتی تازهقدم بعدی
همه متخصصان این حوزه

