عارف وقت خویش
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمشیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیستمن که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاهِ شوریدهسران خوان، منِ بیسامان رازان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالیتا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خداتا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسانکه ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
تأمل روانشناختی
«گر من از سرزنش مدعیان اندیشم / شیوه مستی و رندی نرود از پیشم» میگوید اگر همیشه نگران قضاوت دیگران باشیم، راه خود را نمیتوانیم برویم. و «من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟ / حافظ راز خود و عارف وقت خویشم» از مرزهای سالم میگوید: مسئولیت زندگیام با خودم است و من «عارف وقت خویشم».
پرسشی برای امشب
نگرانی از «سرزنش مدعیان» کجا جلوی تو را گرفته است؟


