هر روز گامی در طلب
عمریست تا من در طلب، هر روز گامی میزنمدستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم
بی ماهِ مِهرافروزِ خود، تا بُگذَرانَم روزِ خوددامی به راهی مینهم، مرغی به دامی میزنم
اورنگ کو؟ گُلچهر کو؟ نقشِ وفا و مِهر کو؟حالی من اندر عاشقی، داوِ تمامی میزنم
تا بو که یابم آگهی از سایهٔ سَروِ سَهیگلبانگِ عشق از هر طرف، بر خوش خرامی میزنم
هرچند کـآن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دلنقشِ خیالی میکشم، فالِ دوامی میزنم
دانم سر آرد غُصِّه را، رنگین برآرد قِصِّه رااین آهِ خون افشان که من، هر صبح و شامی میزنم
با آن که از وی غایبم، وز مِی چو حافظ تایبمدر مجلسِ روحانیان، گَه گاه جامی میزنم
تأمل روانشناختی
«عمری است تا من در طلب هر روز گامی میزنم» تصویر پیوستگی در جستوجوست؛ گامهای کوچک روزانه، در طول زمان راه را میسازند. و «هرچند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل / نقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم» از امیدی میگوید که با وجود دانستن واقعیت، ادامه میدهد.
پرسشی برای امشب
در کدام مسیر «هر روز گامی» برمیداری؟ امروز گام تو چیست؟


