عشرت امروز را به فردا میفکن
دیده دریا کُنم و صبر به صحرا فِکنموَاندر این کار، دلِ خویش به دریا فِکنم
از دلِ تنگِ گنهکار برآرم آهیکآتش اندر گنهِ آدم و حوا فکنم
مایهٔ خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاستمیکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بِگشا بندِ قبا ای مهِ خورشیدکلاه!تا چو زلفت سَرِ سودا زده در پا فکنم
خوردهام تیرِ فلک، باده بده تا سرمستعُقده در بندِ کَمرتَرکشِ جوزا فکنم
جرعهٔ جام بر این تختِ روان افشانمغُلغُلِ چنگ در این گنبدِ مینا فکنم
حافظا! تکیه بر ایّام چو سهو است و خطامن چرا عِشرتِ امروز به فردا فکنم؟
تأمل روانشناختی
«حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا / من چرا عشرت امروز به فردا فکنم» یادآوری مهمی برای کسانی است که شادی را همیشه به «بعد» موکول میکنند: بعد از تمام شدن کار، بعد از رسیدن به هدف. و «مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست» میگوید شادی کنار عزیزان است.
پرسشی برای امشب
کدام شادی را مدام به «فردا» موکول کردهای؟ میتوانی امروز سهمی از آن را داشته باشی؟


