خانه میبینی و من خانهخدا
در خراباتِ مُغان نورِ خدا میبینماین عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای مَلِکُالْحاج که توخانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلفِ بُتان نافهگشایی کردنفکرِ دور است همانا که خطا میبینم
سوزِ دل، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شباین همه از نظرِ لطفِ شما میبینم
هر دَم از رویِ تو نقشی زَنَدَم راهِ خیالبا که گویم که در این پرده چهها میبینم
کس ندیدهست ز مُشکِ خُتَن و نافهٔ چینآنچه من هر سَحَر از بادِ صبا میبینم
دوستان عیبِ نظربازیِ حافظ مکنیدکه من او را ز مُحِبّانِ شما میبینم
تأمل روانشناختی
«جلوه بر من مفروش ای ملکالحاج که تو / خانه میبینی و من خانهخدا میبینم» تفاوت میان نگاه ظاهری و نگاه عمیق است. دو نفر ممکن است یک چیز را ببینند و دو معنای کاملاً متفاوت دریافت کنند. و «سوز دل، اشک روان، آه سحر، ناله شب / این همه از نظر لطف شما میبینم» رنج را هم بخشی از لطف میبیند.
پرسشی برای امشب
در کدام موقعیت فقط «خانه» را میبینی، در حالی که میشود «خانهخدا» را دید؟


