خاطر به دست تفرقه مده
دیدار شد مُیَسَّر و بوس و کنار هماز بَخت شُکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالعِ من استجامم به دست باشد و زلفِ نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیملعلِ بُتان خوش است و مِیِ خوشگوار هم
ای دل بشارتی دَهَمَت محتسب نماندو از مِی جهان پُر است و بُتِ میگسار هم
خاطر به دستِ تفرقه دادن نه زیرکیستمجموعهای بخواه و صُراحی بیار هم
بر خاکیانِ عشق فشان جرعهٔ لبشتا خاک لعلگون شود و مُشکبار هم
آن شد که چشمِ بد نگران بودی از کمینخصم از میان بِرَفت و سرشک از کنار هم
چون کائنات جمله به بویِ تو زندهاندای آفتاب سایه ز ما برمدار هم
چون آب روی لاله و گل، فیضِ حُسنِ توستای ابرِ لطف بر منِ خاکی بِبار هم
حافظ اسیرِ زلفِ تو شد از خدا بترسو از اِنتِصافِ آصفِ جم اقتدار هم
بُرهان مُلک و دین که ز دستِ وزارتشایام کانْ یمین شد و دریا یسار هم
بر یادِ رایِ انورِ او آسمان به صبحجان میکُنَد فدا و کواکب نثار هم
گویِ زمین ربودهٔ چوگانِ عدلِ اوستوین برکشیده گنبدِ نیلی حصار هم
عزمِ سَبُک عِنان تو در جنبش آورداین پایدار مرکز عالی مدار هم
تا از نتیجه فلک و طور دور اوستتبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم
خالی مباد کاخِ جلالش ز سرورانو از ساقیانِ سَروقَدِ گُلعِذار هم
تأمل روانشناختی
«دیدار شد میسر و بوس و کنار هم / از بخت شکر دارم و از روزگار هم» لحظهای از قدردانی کامل است. و «خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکی است» نصیحتی برای ذهن پراکنده است: تمرکز و جمع کردن حواس، هوشمندی است. «آن شد که چشم بد نگران بودی از کمین / خصم از میان برفت و سرشک از کنار هم» هم پایان دورهای سخت را جشن میگیرد.
پرسشی برای امشب
امروز ذهنت چقدر «پراکنده» است؟ کدام یک کار را میتوانی با تمرکز کامل انجام دهی؟


