به پناه آمدهایم
ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمدهایماز بد حادثه این جا به پناه آمدهایم
رهروِ منزلِ عشقیم و زِ سرحدِّ عَدَمتا به اقلیمِ وجود این همه راه آمدهایم
سبزهٔ خطِّ تو دیدیم و زِ بُستانِ بهشتبه طلبکاریِ این مهرگیاه آمدهایم
با چُنین گنج که شد خازنِ او روحِ امینبه گدایی به درِ خانهٔ شاه آمدهایم
لنگرِ حِلمِ تو ای کشتیِ توفیق کجاست؟که در این بحرِ کَرَم غرقِ گناه آمدهایم
آبرو میرود ای ابرِ خطاپوش ببارکه به دیوانِ عمل نامهسیاه آمدهایم
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز که مااز پِیِ قافله با آتشِ آه آمدهایم
تأمل روانشناختی
«ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم / از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم» صدای کسی است که در پی امنیت است، نه مقام. همه ما گاهی به «پناهگاهی» نیاز داریم. و «آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار / که به دیوان عمل نامهسیاه آمدهایم» از نیاز به پذیرش و بخشش، با وجود خطاها میگوید.
پرسشی برای امشب
«پناهگاه» تو در روزهای سخت کجاست؟ آیا چنین جایی در زندگیات هست؟


