از یاران چشم یاری داشتیم
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیمخود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درختِ دوستی بَر کِی دهدحالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفتوگو آیینِ درویشی نبودور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشتما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گُلبُنِ حُسنَت نه خود شد دلفُروزما دَمِ همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکردجانبِ حُرمَت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظاما مُحَصِّل بر کسی نَگماشتیم
تأمل روانشناختی
«ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم» از تلخترین تجربههای انسانی است: ناامیدی از دوستان. و «تا درخت دوستی بر کی دهد / حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم» پاسخی سازنده است: کاشتن دوستی، زمان میخواهد. و «نکتهها رفت و شکایت کس نکرد / جانب حرمت فرو نگذاشتیم» از حفظ احترام حتی در دلخوری میگوید.
پرسشی برای امشب
از کدام دوست «چشم یاری» داشتی و نشد؟ آیا «تخم دوستی» تازهای میتوانی بکاری؟


