گنج در آستین، کیسه تهی
گرچه ما بندگان پادشهیمپادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهیجام گیتینما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غروربحر توحید و غرقهٔ گنهیم
شاهد بخت چون کرشمه کندماش آیینه رخ چو مهیم
شاه بیدار بخت را هر شبما نگهبان افسر و کلهیم
گو غنیمت شمار صحبت ماکه تو در خواب و ما به دیده گهیم
شاه منصور واقف است که ماروی همّت به هر کجا که نهیم
دشمنان را ز خون کفن سازیمدوستان را قبای فتح دهیم
رنگ تزویر پیش ما نبودشیر سرخیم و افعی سیهیم
وام حافظ بگو که بازدهندکردهای اعتراف و ما گوهیم
تأمل روانشناختی
«گنج در آستین و کیسه تهی / جام گیتینما و خاک رهیم» تصویری از تناقضهای درونی انسان است: هم فقیر و هم غنی، هم فروتن و هم آگاه. و «هوشیار حضور و مست غرور / بحر توحید و غرقه گنهیم» میگوید ما همزمان چند چیزیم. پذیرفتن این تناقضها، به جای جنگیدن با آنها، آرامشبخش است. «رنگ تزویر پیش ما نبود» هم از صداقت میگوید.
پرسشی برای امشب
کدام دو بخش متضاد در تو هست که با هم کنار آمدهاند یا باید کنار بیایند؟


